| media-beat |
![]() |
|
|
بالاترین، خبرآنلاین را فیلتر کرد بالاترین هم به جمع فیلتر کنندگان پیوست. مبارک است انشالله. دست کم تا این لحظه از سایت خبرآنلانی نمی شود لینک گذاشت!!! خبرآنلاین به عنوان سومین سایت پر بیننده خبری در ایران، به استناد سایت الگزا، از نظر این سایت مناسب لینک دادن نیست. برای اسم کاربری من هم محدودیت هایی ایجاد شده، مثلا تا چند شب پیش امکان دعوت کاربران جدید را داشتم اما امشب متوجه شدم که این امکان هم از من صلب شده است. چشمک سبز نخست وزیر، یا تهدید سرخ تامل برانگیز خانم لیونی سیاستمدار میانه روی اسرائیلی که در زمان او نزدیک به سه هزار غیر نظامی فلسطینی در غزه سلاخی شدند این روزها سخت به این فکر مشغول است که دعوت نخست وزیر تندروی کابینه اسرائیل را برای پیوستن به او لبیک بگوید یا رد کند. او یک بار این درخواست و بلکه درخواست های نتانیاهو را رد کرده است و آن زمانی بود که نتانیاهو برغم اینکه در انتخابات، اکثریت مطلق پارلمان را به دست نیاورده بود از سوی شیمون پرز مامور تشکیل دولت شد. در آن زمان نتانیاهو از موضع رهبر حزب لیکود به لیونی به عنوان رهبر حزب کادیما پیشهناد ائتلاف داد و حتی در نهان درباره شرایطی که او وضع کرده و خواستار اشتراکی شدن یا دوره ای شدن پست نخست وزیری شده بود با او به مذاکره پرداخت. اما خانم لیونی درنهایت حاضر به ائتلاف با نتایناهو نشد. حالا آقای نخست وزیر که به شدت زیر فشارهای بین المللی از یکسو و افزایش اختلاف سلیقه های دورن حزبی از سوی دیگر قرار گرفته به نظر می رسد که خانم لیونی را به عنوان بلیط برنده خود پیدا کرده است. صرف نظر از اینکه تصمیم نخست وزیر اسرائیل برای دعوت مجدد از تزیپی لیونی برای پیوستن به کابینه اسرائیل، می تواند نوعی ژست سیاسی در برابر اقدام دستگاه قضایی انگلیس در صدور حکم بازداشت او به عنوان جنایتکار جنگی محسوب شود؛ از این حقیقت نیز نمی توان گریخت که نتانیاهو دریافته است که با کابینه ای یکدست متشکل از مشتی تندرو تر از خودش نه با فلسطینی ها می تواند کنار بیاید و نه با دنیای خارج از سرزمین های اشغالی. هم اینک فشار های بین المللی به حدی است که حتی اگر نتانیاهو سماجت های کمی منعطف شده اوباما در یک ماه گذشته را هم به فال نیک انگارد نمی تواند از گسترش احساسات ضد اسرائیلی در اروپا و سایر نقاط جهان چشم پوشی کند. بی بی ( اصطلاحی که صهیونیست ها برای خطاب قرار دادن نتانیاهو از آن استفاده می کنند) می داند که حضور لیونی به عنوان یک سیاستمدار طرفدار تشکیلات خودگردان و نیز تشکیل کشور مستقل فلسطینی در کابینه او می تواند اندکی از فشار های بین المللی روی او بکاهد و دست کم همگان را برای مدت زمان دیگری سرگرم سازد تا در سایه آرامش نسبی پدید آمده از آمدن لیونی او مجددا قوای خود را برای امحاء نظرات مخالفان جهانی اش تجهیز کند. تزیپی لیونی اما ، از آن دست سیاستمدارانی است که بسیار باهوش تر از نتانیاهو است. به خاطر داشتن همین زیرکی و سیاسی است که توانسته با وجود خون آلود بودن دستش در کشتار مردم بی دفاع غزه، همچنان خود را به عنوان یک سیاستمدار میانه رو در محافل سیاسی جا بزند. او سال هاست تلاش می کند خود را به جهانیان یک رهبر سیاسی اسرائیلی متفاوت نشان دهد. درست است که افکار عمومی جهان تا حد زیادی این فریب را نخورده اند و تفاوت چندانی میان یک اسرائیلی میانه رو و اسرائیلی تندرو نمی بینند اما رهبران سیاسی جهان چنین سناریویی را از سوی لیونی پذیرفته اند. از این رو لیونی با موقعیت ممتاز و در عین حال حساسی مواجه است. ممتاز از این جهت که حزب کادیمای او نتوانسته در مدت زمان پس از نخست وزیری نتانیاهو در اندازه یک اپوزیسیون قوی عمل کند و حتی بسیار ضعیف و دچار بحران شده است. او می تواند با نفوذ در کابینه نتانیاهو ولو بدون داشتن یک وزارتخانه زمینه های احیای حزب کادیما را که شارون بنیان آن را گذاشت فراهم کند و سبب شود تا دیگر اعضای کادیما نیز به تدریج راه کابینه را در پیش بگیرند. و حساس از این جهت که ممکن است برگ قمار نتانیاهو برای خرید زمان از افکار عمومی جهان شود و بدون آنکه چیزی عاید او شود برای همیشه بسوزد. لیونی می داند مادامیکه تندروهایی چون آویگدور لیبرمن در کابینه نتانیاهو هستند او عرصه ای برای طرح دیدگاه هایش درباره کشور مستقل فلسطینی نخواهد داشت و با پذیرفتن این پیشنهاد صرفا به نتانیاهو کمک خواهد کرد تا از اسم و رسم دروغین او که خود را طرفدار کشور مستقل فلسطینی جا زده است استفاده کند. با این همه نتانیاهو در بحران شدیدی دست به گریبان است و برخی از تحلیلگران بر این باورند که او تنها راه برون رفت اسرائیل از گرداب فشار های بین المللی بر سر فلسطین را که هم زننده اصلی آن این بار نه کشورهای عربی و مسلمان ، بلکه آمریکا و اروپا هستند ، دست یازیدن به تزیپی لیونی می داند. از این رو می توان ادعا کرد آنچه نتانیاهو به لیونی ارائه داده یک پیشنهاد و یک چشمک سبز به خانم وزیر خارجه سابق نیست بلکه یک تهدید سرخ است که اینچنین او را به تامل واداشته است، چرا که شایع شده اگر لیونی به کابینه نتانیاهو نیاید ممکن است حزب کادیما برای همیشه از بین برود و البته تنها کسی که می تواند چنین تهدیدی را اجرایی کند، نخست وزیر اسرائیل است. چه کسی گفت مرتضی حیدری لری کینگ ایران است؟ مجبورم با یک جمله کلیشه ای شروع کنم که اولش با بی تردید شروع می شود: بی تردید می توان گفت در میان مجری های لوس، کم سواد، کلیشه ای، حوصله سر بر ،اهل فشن و اگر نه این ها، در میان مجریان معدود خوب سیمای جمهوری اسلامی که تعدادشان به انگشت های دست هم نمی رسد، مرتضی حیدری مجری خوبی است، اما لری کینگ ایران؟! لطفا بی خیال. من به مرتضی حیدری ارادت دارم. مجری خوبی است، متواضع است، اهل مطالعه است. جلف نیست، تپق نمی زند، اهل فشن نیست. شنیده ام جلوی دوربین و پشت دوربینش یکی است. حاشیه ندارد و از قضا چند بار گفته که خیلی معمولی در امتحان ورودی گویندگی شرکت کرده و خدا وکیلی بدون پارتی بازی قبول شده و سر کار رفته و از همین رو مشمول نسخه ای که من برای خیلی از شغل های خاص در کشورمان قبلا پیچیده ام که آنها را تنها به آدم های خاص واگذار می کنند، نمی شود. اما همه این ها درست هم که باشد که هست، اصلا از این تیتر" مرتضی حیدری، لری کینگ ایران : نمی گویم به کدام کشور رفته بودم، این یک موضوع شخصی است" که سایت خودمان برای مصاحبه اش با لری کینگ انتخاب کرده خوشم نمی آید. از آنجا که در کشور ما نمره به افراد ، چه داخلی و چه خارجی، یا صفر است یا 20 ، احتمالا در باره یادداشت من هم می توان دو فرض را از سوی شما خواننده محترم تصور کرد. فرض اول: فرض دوم: اینجا را کلیک کنید من میگم روزنامه نگاری محلی مهمتره! روزنامه های محلی در آمریکا مهمتر از روزنامه های سراسری ان و تاثیر گذاری بیشتری دارن. آمریکایی ها در وهله اول دوست دارن روزنامه های مربوط به کامیونیتی، محل، شهر، ایالت و در نهایت روزنامه های سراسریشون رو بخونن، بعد اگه حال کردن می رن ببین اوباما چی می گه یا کلینتون می خواد امرو بره اسرائیل یا آنگولا؟ همین رونق برای رادیو و تلویزیون های محلی هم متصوره و به همین خاطر بود که اف سی سی (کمیسیون ارتباطات فدرال) پنج شش سال پیش قوانین مالکیت رسانه های محلی رو تغییر داد تا اونها نتونن با همدیگه ادغام بشن و رقابت بین اونا مستدام بمونه. دیفالت یه آمریکایی یا حتی یه انگلیسی اینه که اول ببینه مثلا تو منچستر سیتی که اون توش زندگی می کنه یا توش یه بیزینسی داره چی می گذره بعد ببینه حالا عموسام قراره برای اقتصاد درهم شکستش چه نقشه ای بکشه. خلط مبحث نشه ها دارم اولویت ها رو می گم بعد کامنت نذارین بگین بابا کی میگه اونا نمی دونن تو آمریکا چی می گذره. فرق اونا البت با مردم ما اینه که ما نه می دونیم تو محله ها یا شهری که توش زندگی می کنیم درست و درمون چی می گذره نه مثلا تو سودان! دلیلشم اینه که تیراژ کل روزنامه های ما در سراسر کشور 70 میلیون نفری بزرگِ پهناورمون که بدون شک روزگاری کوروش کبیر بر اون پادشاهی می کرده و ما امپراطوری بزرگی بوده ایم و چه چیزهای دیگری نیز که بوده ایم و کسی از ان خبر نداره، همش روهم به دو میلیون تا هم نمی رسه حال آنکه برادران پاکی ما در خاوران، تقریبا یه ده برابر نسبت به ما جلو هستند و تازه سرانه مطالعه و روزنامه خونیشون هم به مراتب از ما بیشتره. همین چند روز پیش یکی از مسئولان رسانه ای سیرالئون که خیلی ها نمی دونن کجای دنیاس، اومده بود روزنامه خبر می گفت تو کشور پنج میلیون نفریشون که متوسط درآمد اونا روزی یه دلاره، 40 تا روزنامه خصوصی درمیاد که همشون هم بفروشن و ضرر نمیدن، تازه 40 تا هم گف، رادیوی خصوصی دارن. فلاش بک به ینگه دنیا اگه به زندگی تدترنر، بینانگذار سی ان ان که من خیلی دوسش دارم و یه بار کل زندگیشو سال 80 تو سروش هفتگی تشریح کردم نگاه کنین، می بینین که اون روی خرابه های باقی مونده از بیزینس پدر ورشکسته اش که نهایتاخودکشی کرد، کاخ سی ان ان رو بنا کرد و بیزینس پدرش چیزی نبود جز یه سری کارهای خدماتی مربوط به کابل کشی تلویزیونای محلی . ترنر از همین بیزنس زمین خورده، پیاز امپراتوری بزرگش رو تو زمین آتلانتا چپوند و اولین شبکه کابلی تمام خبری جهان رو در سال 1982 راه انداخت و این پیاز البته در جنگ اول خلیج فارس مثه ماه کونه کرد( اشاره به ضرب المثل فارسی که فلانی پیازش کونه کرده یعنی کارش گرفته). گرچه تدی آخرش جف شیش نیورد و تهش گولِ جهودا رو خورد و همه زندگیش رو و از جمله آرشیو کامل فیلمای کلاسیک با ارزش هالیوودش رو به تایم وارنر که اون موقع توسط جرالد لوین یهودی اداره می شد فروخت و به حاشیه رفت و هنوز که هنوزه حسرت اداره سی ان ان رو می خوره. با این همه ما نباس از این مهم غافل بشیم که اهمیت رسانه های محلی در آمریکا بود که به فردی چون بیگ ماوث آو دِثاوث یا همان دهان بزرگ جنوب (یکی از مشهور ترین القاب تد ترنره) این امکان رو داد که پیشرفت کنه و دنیا رو با پدیده ای جدید آشنا کنه. کل این ماجرا رو برای این می گم که در کشور ما روزنامه نگاری سراسری که جای خود داره، ( این یعنی که یه عالم حرف و حدیث دراه که حالا وقتش نیس) اما روزنامه نگاری محلی به طرز خوفی، بی اهمیت می زنه و کسی به اون وقعی نمیذاره. حال اونکه توجه به روزنامه نگاری و روزنامه های محلیه که می تونه کشور ما رو بترکونه در مسیر پیشرفت. واسه این حرفم چند تا دلیل دارم که توضیحاتش پیشکش. روزنامه نگاری محلی یا اساسا رسانه محلی می تونه: 1- باعث حفظ هویت فرهنگی و خرده فرهنگ های هر منطقه و قوم و قبیله بشه 2- باعث ایجاد و تقویت روحیه تعامل و مشارکت در میان افراد اون کلونی یا کامیونیتی یا بگید همون منطقه و محل می شه 3- سبب می شه تا مردم اون کامیونیتی آشنایی بیشتری با هم پیدا کنن و این حس دلبستگی و تعلق خاطرشون رو بهم بیشتر می کنه 4- می تونه اسیب شناسی دقیقی از یک جامعه کوچک به افراد اون منطقه و حتی سایر افراد بیرونی بده 5- نخبگانشون رو بهشون می شناسونه و دارایی ها و توانایی هاشون رو و سرمایه هایی که دارن و قدرشو نمی دونن 6- می تونن از این رسانه محلی به نسل های بعدی یا نسل های حاضرشون آموزش های بومی بدن 7- رسانه های محلی نقشی برق آسا در روند توسعه به معنی عام و خاصش در یک منطقه دارن از اصلاح یک جوی آب بگیرید تا اصلاح روش های تربیت کودکان در مدارسی سه شیفته در یک استان غیر برخوردار یا همان محروم 8- رسانه های محلی از مرکز گریزی جلوگیری می کنند. یعنی اگه دلمون می خواد مهاجرت به تهران یا شهر های بزرگ کم بشه باید روی رسانه های محلی سرمایه گذاری بیشتری بفرماییم. 9- رسانه های محلی باعث ایجاد اعتماد به نفس در میان اعضای اون کامیونیتی می شن که اولین خاصیتش با تکیه بر خاصیت هشتم، اینه که محل زندگیشون رو دوست خواهن داشت و خودشون رو نیازمند به کوچ نخواهن یافت. 10- تقویت رسانه های محلی باعث می شه که در ساده ترین شکل ممکن اشتغال زایی صورت بگیره، آگهی از راه برسه ، مشاغلی که آگهی می دن رونق بگیرن، پول که خیلی موضوع مهمیه و ما همیشه با نوعی ریاکاری اونو چیز قابلی نمی دونیم ولی همه از جان و دل عاشق اونیم و صب تا شب دنبالش می دویم( کاری که پولدارا نمی کنن، چون اونا اجازه میدن پول بدوه و براشون پول های بیشتری به ارمغان بیاره و این کار رو با سرمایه گذاری در بخش های مختلف انجام می دن) به گردش در بیاد. ( امیدوارم این جمله آخری رو یعنی از قسمت پول به بعد رو فهمیده باشین چون خیلی وسطاش قاطی پاتی شد. کل یومش* این بود که پول به گردش در میاد!) 11- دیگه مغزم نمی کشه دوستان با عرض معذرت خیلی خوابم گرفته و دیگه ذهنم یاری نمی کنه . ولی برای این که بدونین چی شد که این رو نوشتم می تونین رجوع کنین به این پست. این ها که خیلی شو نتونستم بنویسم چیزهاییه که من تو سخنرانی برای دانش آموزان دبیرستانی در همایش خبرنگاری در کانون امام خمینی در شهرری گفتم و امیدوارم به درد اونها خورده باشه و به درد شما هم نیز. کلش اینه که روزنامه نگاری محلی به خدا مهم تر از روزنامه نگاری سراسریه. البت،هرکی خلاف این فکر می کنه بسم الله بیاد تو میدون. از هرگونه تایید یا تکفیر مسرور می گردیم. ### *= رجوع شود به برنامه 90، مصاحبه با آقای قلعه نویی بعد التحریر: قابل توجه 1- آقای طاهر خیری مردی از روزنامه های محلی آذرآبادگان 2- همه برو بکس همشهری محله که در نوع خود اولین و جدی ترین پروژه روزنامه نگاری محلی در کشور محسوب می شه 3- همه روزنامه نگاران زحمت کش، گمنام و مظلومی که در شهرستان های دور یا نزدیک ایران فارغ از های و هوی روزنامه نگاران پر ادعای سراسری ( به کسی جسارت نشه خودم رو می گم ) با نجابت تمام در حال قلم زدن برای مردم و اهالی محله های خود هستند. از همین جا و در همین نیمه شب جمعه : دم همتون گرم . 4 – پدرم، (خیلی دلم برات تنگ شده، بزرگوارم) که اگر بود، الان داشت ... . عکسی از گروه رولینگ استونز وقتی هنوز معتاد نبودند روزنامه دیلی میل انگلیس امروز تصاویر منتشر نشده ای از میک جگر و گروه رولینگ استونز مشهور او را منتشر کرده است، و البته با دوعکس دیده نشده دیگر از جان لنون. تیتر این روزنامه برای این عکس ها این است :" آیا به نظر جوان نمی آیند: عکس های دیده نشده ای از رولینگ استونز .... پیش از آنکه همگی معتاد شوند!
آشنایی با یک موجود ناشناخته علی سلیمانی؛ و چه چیز تو را آگاه کرد که علی سلیمانی کیست؟ یک مرد بزرگ، مهربان، جدی و البته کودکی که خیلی گنده شده و هنوز می تواند بدون بهانه بخندد، گریه کند، مثنوی بخواند و یا نیم ساعت، یک بند با صدای نه چندان قشنگش ( که البته قابل تحمل است) دعاهایی را که در گوشی موبایلش ریخته در جاده تو ماشین برایت بخواند و البته پدری است مهربان و همسری فداکار ( یاد مجالس ترحیم نیفتید لطفا، این موجود هنوز زنده است) با این همه این موجود عجیب، تنها به درد یک کار می خورد و آن این است که مدیر روابط عمومی شود. و خوب ، او همین الان مدیر روابط عمومی است. چون اگر این کاره نبود واقعا به درد جای دیگری نمی خورد و معلوم نبود آموزش و پرورش می خواهد با او چه کار کند؟ علی سلیمانیِ من که خیلی نسبت به حقیر محبت دارد و اخیرا در وبلاگی که، باز اخیرا راه انداخته، درباره برادر یکسال بزرگتر از خودش مبالغه هایی مرتکب شده که البته تکذیب می کنم. ایشان خود استاد هستند و ما از خلق گشاده او که کیمیایی است در این روزگار عبوس بهره ها برده ایم و شربت ها نوش کرده ایم. به هرحال از علی، سپاس دارم و همواره دعاگویش هستم. وبلاگ علی سلیمانی کارشناس مسئول روابط عمومی سازمان آموزش و پرورش استان تهران را اینجا ببینید و حتما هم برایش کامنت بگذارید. جان نباشد جز خبر در آزمون جان نباشد جز خبر در آزمون هرکه را افزون خبر جانش فزون امروز باید برای عده ای از دانش آموزان دبیرستانی در خصوص خبرنگاری و روزنامه نگاری سخنرانی کنم، در یک همایش، با همین عنوان یا چیزی شبیه به آن. بعد از ظهری دیروز زنگ زده بودم به دکتر شکرخواه عزیز و راهنمایی خواستم که چه می شود گفت به این برو بچه ها که از قضا بسیار باهوشند و کنجکاو که به درد دنیا و اخرتشان بخورد. دکتر مثل همیشه راهنمایی هایی کرد اما من خجالت کشیدم که بپرسم آیا اساسا در کشوری که به قول گفتنی کل یوم چند تا روزنامه درست و درمون بیشتر نداره و همه خواننده های همین روزنامه های موجود رو که تو این مملکت رو روهم بریزی، عمرا به یه میلیون نفر هم نمی رسه؛ چقدر می شه راجع به روزنامه و روزنامه نگای سخنرانی کرد و حرف زد. راستی آدم چی می تونه درباره روزنامه نگاری و خبرنگاری رشد نیافته و محدود و دست و پا شکسته ایرانی بگه؟اونم برای نسلی که فکر می کنن ما تو روزنامه ها داریم فیل هوا می کنیم و از قضا خیلی هاشون می خوان ببین می شه از تو این حرفه فردا نونی بخورن یا نه؟ غافل از اینکه نون خوردن تو این حرفه با خون خوردن، بعضی وقتا، برابری می کنه و اگرچه من همین الان هم به یه چیزایی از جمله نزدیکی به بعضی ها متهم هستم اما همیشه با بسته شدن هر روزنامه ای، غصه دار برو بچه هایی بوده ام که به هرحال از فرصتی که برای قلم زدن در اختیارشون بوده برای خانوادشون رزقی می بردن و سفره ای رو آباد می کردن. با این همه، حالا به پاس آبرو داری هم که باشه، نمی شه اینجوری رفت تو شکم خلق الله که بابا روزنامه نگاری آش دهن سوزی نیست و دنبال این قلم کار و پیشه نباشید. به هرحال یه عده زحمت کشیده اند و همایشی برپا کرده اند در همون ولایت ما تو شهرری و انتظار دارن که منم یه چیزایی بگم که به درد بچه ها بخوره. فی الحال اما، از خستگی کار روزانه در حال نابودی ام و شاید تا حالا نابودهم شده ام ولی چون داغم متوجه نیستم. تا حالا ماهان دوبار از خواب بلند شده به من نگاه کرده و دوباره خوابیده. هرچی به کلم فشار آوردم که چی امروز به بچه های مردم بگم کمتر به نتیجه رسیدم. آخرش بی خیال شدم. به قول یکی از دوستان می ریم پشت تریبون هرچی ار راه رسید می گیم. اینم خودش یه روشه. جاتون خالی وقتی دیدم مغزم کار نمی کنه یه شکم سیر نشستم مثنوی خوندم و حالشو بردم. برای اینکه شما هم بی نصیب نباشید این چند بیت رو که من خیلی باهاشون حال می کنم براتون می نویسم. یادده مارا سخن های دقیق کان ترا رحم آورد ای خوش رفیق گرخطا گفتیم اصلاحش توکن مصلحی تو ای تو استاد سخن کیمیا درای که تبدیلش کنی گرچه جوی خون بود نیلش کنی این چنین میناگری ها کار تست این چنین اکسیرها زاسرار تست بعد التحریر: قابل توجه علی سلیمانی عزیزم که بارها باهم این شعرو خوندیم و سر یکی از بیتاش که البته من اینجا نیاوردمش باهم یه کلی انداختیم. می رم بخوابم. یک مطلب درخواستی: "مدرسه یعنی مدرسه" محمد وفایی، یکی از معلمان نیک و از دوستان شفیق بنده چندی پیش از من خواسته بود یادداشتی را که در باب آغاز سال تحصیلی با عنوان "مدرسه یعنی مدرسه" در سالهای گذشته نوشته بودم را برایش ارسال کنم اما متاسفانه هرچقدر کامپیوتر و سی دی های آرشیو را گشتم کمتر به نتیجه رسیدم تا اینکه به طرز بسیار تصادفی متوجه شدم که با زحمت دکتر شکرخواه عزیز آرشیو نشریات همشهری محله از محاق درآمده و احیا شده و از جمله این یادداشت من که مال دوشنبه ۴ مهر ۱۳۸۴بود نیز به جهان زندگان بازگشته است. بگذریم. *** مدرسه یعنی مدرسه! برای بعضی ها، مدرسه همان داستان تکراری «علم بهتر است یا ثروت» است و برای عده ای دیگر، «فقط، زنگ ورزش را عشق است!» لینک دائمی (انشاءالله) بازگشت بالاترین با بوق و کرنا! بالاخره بعد از چند روز مشکلات شدید فنی و نهایتا پس از چند روز ناپدیدی که گفته می شد زحمتش رو هکر ها کشیده اند بالاترین با بوق و کرنا و با یه کمیک استریپ بامزه بالاترین تلویزیون بی بی سی فارسی متفاوتتر از صدای آمریکا یادداشت دکتر علی گرانمایهپور درباره بی بی سی فارسی: لنین در نوشتهها و سخنرانیهای خود قبل از شکلگیری انقلاب کمونیستی 1917 میگفت: «به من یک کاغذ و قلم با یک چاپخانه بدهید تا یک حکوم را سرنگون کنم». دو دهه بعد هیتلر در آلمان با سوء استفاده از تأثیر مطبوعات زمینه شکلگیری روانی جنگ دوم جهانی را فراهم آورد و در طول جنگ دوم نیز گوبلز وزیر تبلیغات وی با استفاده از قدرت رادیو در بسیج و تهییج افکار عمومی داخلی و خارجی توانست در ایام جنگ، عملیات روانی را بر علیه متفقین به ویژه انگلیس ساماندهی کند. ارتش آلمان با استفاده پرقدرت از رادیو و روزنامهها توانست در طول جنگ جهانی دوم چند کشور اروپایی را بدون نبرد زمینی تصرف کند و در این میان مقابله با رادیو B.B.C و خنثیسازی اثر آن در دستور کار گوبلز بود. البته این رادیو بعدها توانست با استفاده از (هارولد لاسول، پل لازاراسفلد و سایر متخصصان علوم روانشناسی و ارتباطات) و با تشکیل دفتر تبلیغات جنگی در رادیو لندن تکنیکهایی را برای خنثیسازی تبلیغات جنگی و روانی آلمانها ابداع کند که همین تکنیکها کولهباری از تجربه برای انگلیسها به دنبال داشت و توانست به ابزاری کارآمد برای انگلیسها تبدیل شود. بنگاه سخنپراکنی دولتی انگلیس پس از جنگ دوم جهان بدون اغراق با استفاده از اصول خبری متفاوت با سایر رقبای خبری خود توانسته اعتمادی نسبی در خاورمیانه کسب کند. ادامه یادداشت دکتر گرانمایه پور تربیت بدنی در مارپیچ سکوت حمایت مردمی از 90 شبه بحرانی که در روزهای اخیر با بی درایتی سازمان تربیت بدنی آغاز شد اگر با مقابل به مثل تهیه کنندگان برنامه 90 و مسئولان صدا وسیما ادامه می یافت قطعا به یک بحران تبدیل می شد و می توانست ابعادی ملی به خود بگیرد هرچند که هم اینک نیز در گوشه گوشه کشور نیز از این موضوع سخن ها بر زبان است وپیامک ها در رد و بدل و چه اینکه اگر گرد این اختلافات بر زمین ننشیند گلوهایی بسوزد وسینه هایی به خس خس افتد. استفاده از قدرت برای رفع اختلاف نه تنها همانگونه که بارها و بارها مشاهده شده اختلاف افکن نیست بلکه اختلاف را از آستانه خود خارج کرده و به شبه بحران و حتی بحرانی تبدیل می کند که جنبه هایی مختلف از ریشه ایجاد اختلاف خواهد داشت. آنچه سازمان تربیت بدنی را به سمت و سوی استفاده از ابزار قدرت در برخورد با صدا وسیما – من کاربرد آن را بهتر از برنامه 90 می دانم- کشاند، نیت عرض اندام بود. در تئوری عرض اندام طرف اختلاف که خود را قوی تر از طرف مقابل می داند در پی پذیرفتن عوامل ایجاد اختلاف و حل و فصل و رفع موانع نیست، بلکه صرفا از موضع قدرت، اقدام به تحمیل موضع خود به دیگری و حتی نابودی آنسوی دیگر می کند. در چنین شرایطی اگر طرف اختلاف ضعیف باشد، قطعا در این عرض اندام نابود شده و موضوع کشاکش اساسا از صحنه پاک می شود، اما در صورت قدرتمند بودن طرف دیگر اختلاف چند گزاره قابل توجه خواهد بود: 1- بحران پدید آمده در اثر عرض اندام یک طرف، انرژی هزینه و زیرساختهای هر دو طرف را به هدر خواهد. 2- موجب یارکشی ها و دسته بندی های متعددی در دوسوی کشمکش خواهد شد. 3- زمینه را برای عرض اندام های دیگر در مجاورت موضوع اصلی پدید خواهد آورد که هریک دامنه های دیگری پیدا می کنند. 4- صحنه برای سوء استفاده رقباء فراهم می شود. 5- با طولانی شدن کشمکش پیش آمده در اثر عرض اندام اصل اختلاف فراموش شده و شرایط پیچیده جدیدی بر بحران حاکم خواهد شد که حل و فصل آن اساسا به سهولت اختلافت اولیه نخواهدبود. 6- در نهایت هیچ کس پیروز نخواهد شد و دو طرف که به شدت زیان دیده اند ممکن است حتی به نقطه صفر نیز نتوانند بازگردند. اکنون سازمان تربیت بدنی آغاز کننده چنین عرض اندامی بوده است و سازمان صدا و سیما تا کنون بسان حریفی مظلوم و ضعیف عکس العملی از خود در خصوص این عرض اندام نشان نداده است. علی الظاهر تربیت بدنی پیروز شده چرا که برنامه 90 در اولین ظهور خود پس از شبه بحران لال شده و خاموش بود و یا به قول آنچه در ادبیات شفاهی مردم کوچه و خیابان رایج شده به او گفته بودند که لال شود. از نگاه تربیت بدنی مشت محکم بردهان عادل فردوسی پور و من می گویم بالاتر از او فرود آمده است، تا دیگر کسی جرات نکند زیاده تر کوپنش که مشخص نیست اعتبار آن چقدر است، سخنی بگوید. اما این همه ما جرا نیست. اول آنکه سکوت تهیه کنندگان 90 ولو که به دستور مقامات صدا وسیما بوده باشد را باید حمل بر خویشتنداری، عقل و درایت و دور اندیشی برای پرهیز از گسترش دامنه بحران ارزیابی کرد، عناصری که هیچ یک از آنها را در رفتار و کردار و اقدام سازمان تربیت بدنی نمی توانیم بیابیم. دوم آنکه با فاصله گرفتن از مجاری رسمی ارتباطات و نزدیک شدن به مجاری ارتباطات میان فردی کاملا واضح است که پیروز این عرض اندام، نه تنها سازمان تربیت بدنی نبوده، بلکه آنها بازندگان اصلی این صحنه در پیشگاه مردم هستند. سوم آنکه براساس تئوری مارپیچ سکوتف حتی معدود طرفداران سازمان تربیت بدنی نیز در شرایطی قرار گرفته اند که توانایی اظهار نظر به نفع اقدام سازمانی که هواداری اش را می کنند نیستند و این در حالی است که چنین مارپیچی که قاعدتا باید توسط رسانه های فراگیری مثل رادیو و تلویزیون ایجاد شود اساسا در ایجاد آن نقشی نداشته اند و این مجاری ارتباطات غیر رسمی و میان فردی بوده است که توانسته چنین مارپیچ سکوتی را به ضرر تربیت بدنی و به نفع برنامه 90 – و باز من می گویم صدا و سیما- پدید بیاورد. و چهارم اینکه در چنین فضایی اگر صدا وسیما که تنها رسانه فراگیر این کشور و به قولی رسانه ملی ما با قدرتی غیر قابل تصور است می خواست مانند سازمان تربیت بدنی دست به اقدامی اینچنین بی خردانه وکودکانه بزند و در برابر عرض اندام، قد علم کند، آنگاه دامنه بحران ابعاد دیگری پیدا می کرد که چه بسا به ناکجا آباد می انجامید که اشاره به آنها در خور این مقال نیست. از این منظر برخلاف اعتراض و حملات برخی از منتقدانی که برنامه 90، فردوسی پور و مدیران بالادستی او را به بی عرضگی متهم کرده اند، اقدام آنها تا کنون، خویشتنداری،پرهیز از دامن زدن به بحران و نگاه به آینده ای که قطعا در آن بی خردان سهمی نخواهند داشت، بوده است. خنده فیدل کاسترو به تیتری درباره خودش عکسی نادر از کاسترو که در حال نشان دادن تیتر روزنامه ژورنال آمریکا به همراهان خود و خندیدن است. تیتر یک روزنامه این است: " آماده باش سراسری پلیس ؛ توطئه قتل فیدل کاسترو "
تبریک به دوست عزیزم حسین دیوسالار این چند وقته که داغدار پدر بودم چند اتفاق خوب هم افتاده که من تازه از آنها مطلع می شوم. یکی از این اتفاقات خوب انتصاب دوست قدیمی و عزیزم حسین دیوسالار به سمت مشاور رئیس و مدیر کلی روابط عمومی سازمان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است. حسین از بچه های بسیار خوش فکر است که کار رسانه ای را خوب می شناسد و از همه مهمتر استاد روابط انسانی است. کافی است یک بار با او روبرو شوید، آن وقت مجذوب منش و روش های فردی و اجتماعی او می شوید. ضمن تبریک به حسین عزیز و آرزوی موفقیت برای او به حسن انتخاب آقای مصطفوی، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز احسنت می گویم. متن خبر انتصاب حسین دیوسالار آیا دنیای آنلاین بر روزنامههای چاپی غلبه میکند؟
میگویند پایان روزنامهها فرا رسیده است؛ یعنی دیگر کسی روزنامه نمیخواند. نتایج نظرسنجیها در کشورهای پیشرفتهای که اینترنت در آنها فراگیر شده نشان میدهد مردم بیشتر دوست دارند اخبار را در سایتهای خبری آنلاین دنبال کنند تا روزنامههای چاپی و اینکه، دنیای آینده، دنیای روزنامههای آنلاین است. |
||
|
|
